به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.

قصه ی من
از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای عظمت و شکوه یک عشق باشد.
حقیقتی ساده از عشقی که او برای من به ارمغان آورد . او همانند باران بهاری
که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد به دنیای من راه پیدا کرد وزندگیم
را درخشان ساخت و به دنیای خالی من مفهوم بخشید . بارها در تنهایی خود
می گفتم که او قلب مرا لبریز عشق خواهد کرد . او مرا با آوای فرشتگان و با
تخیلات نیالوده او روح مرا از عشقی والا و بیکران سرشار کرده آنگونه که هر
کجا می روم تنها نخواهم ماند با وجود او چگونه می توانم تنها باشم . راستی
این عشق تا چه هنگام دوام خواهد یافت . آیا می توان عمر عشق را با مبنای
روز و ساعت سنجید؟ اکنون جوابی ندارم اما همین قدر قادرم بگویم که به او
نیازدارم . بارها خواستم راز دل را که در گوشه ی قلبم پنهان بود برایش فاش کنم
می خواستم بگویم دوستت دارم ولی هر بار که ازکنارم می گذشت به او خیره
می شدم که شاید از نگاهم بخواند که او را دوست دارم ولی افسوس که بی اعتنا
ازکنارم عبور می کرد تا اینکه قلم به دست گرفتم تا برایش نامه ای بنوِِیسم
می خواستم بنویسم که ازاین همه غرور و بی اعتنایی تو متنفرم ولی وقتی نامه ام
تمام شد با تعجب دیدم که نوشته ام دوستت دارم .
سلام باز دلم شکست مثل همیشه بی صدا و ارام چقدر سخت است زمانی که باور هایت را در قلبت مرده می یابی و میگویند انسان دو بار میمیرد یک بار به مرگ طبیعی و یکبار وقتی فراموش شود نه نه یکبار دیگر هم میمیرد ان هم زمانی است که باورهایش را در قلبش مرده میابد .
اره بازم دلم گرفته ، واسه این که از این دنیایه نکبت بار خسته شدم . دنیایی که همه از رفاقت دم می زنند ولی نارفیقی بیش نیستند . دنیایی که همه به هم دروغ می گن حتی والدین به فرزندان خود ، از دنیایی که انسانها امروز عاشق میشن و فردا ......... آری دلم از این همه کسافت خسته است . از این همه نابرابری از این همه ظلم از این که به کسی که دوستش داری نمیتونی برسی ازاین که همیشه چشمام پر اشک باشه از این که حسرت چیزی رو بکشم که هیچ وقت نداشته ام و هرگز هم نمی توانم داشته باشم و از خیلی چیزهایی که اگربخواهم بنویسم حتی قلم نیز به گریه خواهد افتاد .
اون که از رفاقت و مردونگی دم میزنه
بی امان از پشت سرخنجر به آدم میزنه
خط باطل می کشه رو شوق و سر مستی تو
میدوزه چشم طمع بر همه ی هستی تو
شکسته
اسیرم ، پشت این درهای بسته
ببین با من چه کردی ای شکسته
تو می خواستی که شب و ازم بگیری
اون قدر حتی ، که جای من بمیری
ولی تو عاقبت بازی رو باختی
واسم از عشق یک ويرونه ساختی
می خوام امشب بیاد تو نباشم
مث بارون عاشق بی ادعا شم
دیگه بسه واسم عشق تو داشتن
روی خاک وجودم تورو کاشتن
چه شبهائی که از عشق تو گفتم
چه حرفائی که از مردم شنفتم
می دونستم تو هم نامهربونی
سر عهدی که بستی نمی مونی
بزار دلخسته ای تنها بمونم
که پایان وفا شد مرگ جونم
برو ، حرفی واسه گفتن ندارم
نمی خوام مهر تو ، تو دل بکارم

گفتم نرو پرپر میشم گفتی میخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم گفتی می خوام تنها باشم
گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا می کنم گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو گفتی فراموش کن منو
وقتی که قاصدکی از عاشقی خسته میشه......وقتی که شاپرکی بالهای اون بسته میشه
وقتی عاشقی میاد قصه تلخشو بگه.....تازه احساس می کنم گلی تو باغ رسته میشه
سینمومی بندموعشقوتودل راه نمی دم........نمی خوام دیوونه شم به زندگی بها می دم
عاشقی سادگیه اینوتوهم خوب می دونی..........توکه ساده نبودی تو دل بهت جا نمی دم
میگی نفرینم بکن لایق نفرین نبودی............نمی شم فرهادتوقصهءشیرین نبودی
واسه توشادی می خوام تاطعمشوخوب بدونی...بعدازاون بشکنمت وقتی که غمگین نبودی
میشکنم غرورتواشکتومن درمیارم..................بازی میدم دلتو حوصلتوسر میارم

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های شاد من
گریه تنهاییم را حس نکرد
وقتی داشت باهام خدافظی می کرد دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده تو چشمام نگاه کنه شاید واسه یه بار هم که شده فریاد چشمهامو میشنید ولی خیلی ساده گفت خداحافظ و رفت از کنارم رد شد و من فقط به جای خالیش خیره شدم و خودم رو دیدم که تنها شدم...بعد از مدتها دوباره اون چشمها رو دیدم بهشون خیره شدم ولی دیگه اون چشماها باهام آشنا نبودن دیگه نمی خندیدن حتی بهم پوز خند هم نمی زدند درست مثل بقیه بودن دیگه بلد نبودن حرف بزنن.
چشمهامو بستم،بغضمو قورت دادم و برای اشکهام تابلوی ورود ممنوع نصب کردم و از اون روز واسه همیشه روزه ی سکوت گرفتم شاید یه روزی یه جایی روزمو بشکنم اما نه فقط واسه جواب یه خداحافظی بلکه برای پاسخ دادن به خنده ی دوباره ی کسی که واسه همیشه رفت...

خدایا خسته شدم بس که شبا اشک ریختم خدایا خسته شدم بس تو خودم شکستم اخه تا کی من بشکنم و شکستنم رو پنهون بکنم تا کی باید نیشو کنایه بشنوم خدا خسته شدم کی میخوای جواب بدی اخه تحملم تموم شده
خدا جواب میخوام کمک کن این دفعهههههههههههههههههه









